قهرمان ميرزا عين السلطنه
3462
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
وضع ملاير از ملاير پرسيدم حاكم دارد ، گفت مدتهاست ندارد . از هجوم لرستانى پرسيدم گفت ديگر چيزى براى ملايرى باقى نگذاشتهاند . از ده ما هزار گوسفند و هرچه الاغ و يابو هم بود گندم بار كرده بردند . يك نفرشان پير بود معلوم شد باغبان مصدق الممالك بوده پيوند خوب مىزند . مقدارى پيوند توت و شاهتوت و گيلاس زده انعامى گرفت شادىكنان رفت . اسباب تعيش هر دسته از اين عملهها چيزىكه مايهء تعيش همراه دارند از ميان خورد و خوراك و پوشاك يك دايره است ، يك نى . گفتند « چگور » بعضيها دارند . بعد از خوردن آن نان سابق الذكر مشغول دايرهزنى و نىزنى شده سايرين هم دست مىزنند و كردى آواز مىخوانند . شب هم همينطور تا هروقت خواب بروند . ديگر نه نمازى ، نه طاعتى . حتى با اين آب به اين زيادى طهارت هم نمىگرفتند . توت رسيده اما چهار روز باد شديد آمد . كال و رسيده همه را به زمين ريخت . كمى مرغ امسال مرغ و تخممرغ و جوجه اكسير شده هيچ پيدا نمىشود . در تمام زوارك سهتا مرغ جوجه بيرون آورده آنچه از مردن و سرماى زمستان خلاصى يافته نه تخم گذاشت نه جوجه درآورد . هر جاى ديگرى هم آدم روانه مىكنم مثل زوارك است تمام آه و ناله دارند كه مرغها تخم نكردند كرچ نشدند . در سراجمحله فقط يك مرغ جوجه بيرون آورده . من خودم در قلعه دوازده مرغ دارم يكى خوابيد و جوجه بيرون آورد . گوسفند هم در اين گرما نمىتوانيم بكشيم و گوشتش را نگاه داريم و الان پانزده شبانهروز است ما گوشت نخورده مثل الموتيها پلو درست مىكنند با سبزى منتها آنها بىروغن مىخورند ما روغن مىريزيم ، گاهى هم كوكو درست مىكنند . سبزىپلو الموت سبزىپلو الموتى تا هنگامى كه بهار است سبزى صحرائى است ، در اين ايام از برگ سيبزمينى ، برگ خيار ، كدو ، چغندر ، برگ هويج ، برگ لوبيا ، باقلا است و بسيار هم خوب مىشود كه در طهران ما ابدا مرسوم نيست و شايد هيچ ندانند . مثل اينكه من هم